وجود مخاطب خاص براي فيلمها و مجموعههاي تلويزيوني مقوله ای اجتناب ناپذیر و توجه رسانهها بهويژه تلويزيون به اين نكته بسيار حائز اهميت است. اگرچه در جامعة ما اين تجربه براي تلويزيون تازگي دارد و سينما نيز بارها آن را تجربه كرده است، ولي پذيرش آن براي افكار عمومي جامعه ممكن است دشوار باشد. نقد دکتر اسدی عزیز در سپیده دانایی
نمی دانم این هکرهایی که مثلا گوگل را هک کرده اند تا بگویند خلیج فارس نه خلیج عربی، در ایران دست به این اقدام زده اند یا در سطح تمام ایالات عربی و اروپایی کاربران دیگر هم نمی توانند عنوان خلیج عربی یا Arabian gulf را Search کنند؟ به هر حال من که فکر می کنم این قائله فقط از طریق یک مجمع عمومی منطقه ای، قاره ای یا اجلاسی دیپلماتیک و فرهنگی تاریخی برطرف می شود. به نظرم ابر رسانه ای مثل گوگل برای این که عموم مخاطبانش را جذب کند ناچارا به همه آنها خدمات می دهد و نمیتواند به خاطر دعواهای تاریخی هر چند به حق مرزهای سیاسی دو کشور از ارایه اسناد اینترنتی به آنها خودداری کند.
در این صورت اگر قرار باشد موسسات چندرسانه ای خدمات دهنده مدیا از جمله بلاگ ها، مدیاها ، پادکست ها و تارنماهای متنوع و اسناد تصویری و شخصی درباره چنین مسائلی قضاوت کنند و در حریم خدمات خصوصی خود دخالت کنند، قاعدتا حقوق تمام مخاطبان پایمال خواهد شد. چون که این فضاهای اینترنتی در اختیار کاربران هستند نه خدمات دهندگان. حال آیا میتوان سخت افزار یا سرویسی را که امکان حرف زدن و نوشتن یا ارتباط برقرار کردن به کسی می دهد را محاکمه کرد؟ این تقریبا مشابه همان مبحث مسئولیت ناشران و مولفان است. همان طور که در مطبوعات و رسانه ها هم چنین رویکردهایی وجود دارد.
اگر معتقدیم در این ماجرا، تخلف یا تحریفی صورت گرفته بایستی مسئولیت کیفری و اخلاقی یا علمی آن را متوجه تالیف کننده یا ناشر بدانیم. به نظرم می رسد گوگل در این روند راسا تالیف کننده یا ناشر نبوده است.( البته این مسئله راجع به توپوگرافی گوگل و نقشه های تالیفی آن صدق نمی کند). ضمن این که نباید فراموش کنیم که گوگل می تواند برای خروج از بحران یا تهاجمات مجازی درمورد چنین حوادثی به رایزنی و داوری میان طرفین به صورت های مختلف بپردازد. مثلا اسناد دو طرف دعوا را منتشر کند تا معلوم شود که خلیج فارس درست تر است یا خلیج عربی. آن وقت مخاطبان خودشان تصمیم میگیرند که چگونه بیاندیشند و داوری کنند.
عجب ماجرایی دارد این دعواهای مجازی، کار دارد به جاهای باریک می کشد.
این همه نتیجه جستجو:
|
لا خليج المجعول العربي! فقط خليج البالكل الفارسي! انت فهمت؟ |
|
|
لا خليج العربية في الكل الدنيا و الاخرة. ولاكن هنالك الخليج الفارسي في الشرق الاوسط. هذا الخليج المبين. | |
تاكنون حدود 3250 پايگاه اطلاعرساني در مركز ساماندهی وزارت ارشاد خود را به ثبت رساندهاند و این مرکز در حال طراحي آييننامه براي نظارت و حمايت از اين سايتهاست.
اینها گفته های پرویزی است در مصاحبه با این خبرگزاری
كارمندان روزنامهي فرانسوي لوموند در اعتراض به طرح گستردهي تعديل نيرو، روز دوشنبه اعتصاب ميكنند.
به گزارش ايسنا با اعتصاب كارمندان لوموند انتشار اين روزنامه براي دومين بار در تاريخ 64 سالهاش در معرض تهديد قرار ميگيرد.
مديريت لوموند هفتهي گذشته اعلام كرد كه 130 شغل از جمله دو سوم اتاق خبري كه يك نفر از هر چهار خبرنگار يا در حدود 87 نفر از كارمندان اتاق خبري محسوب ميشود، حذف خواهند شد.
اين كاهش نيرو كه حتي مديريت جديد لوموند نيز آن را قبول دارد، بسيار گسترده است و بخشي از طرحهاي مربوط به تغيير وضعيت اين روزنامهي زيان ده به شمار ميرود.
به عقيدهي تحليلگران اعتصاب 24 ساعته در روز دوشنبه ميتواند به اين معني باشد كه نسخهي روز سهشنبه لوموند بر روي دكههاي روزنامه فروشي قرار نخواهد گرفت.
لوموند سالهاي متمادي است كه در بحران بهسر ميبرد و تيراژ روزانهي آن در سال 2007 در حدود 358 هزار نسخه بود كه نسبت به 398 هزار نسخه در سال 2003 كاهش يافته است و 15 ميليون يورو در سال 2007 زيان ديد و طي هفت سال گذشته هيچ سودي نداشته است.
به عقيدهي كارشناسان وضعيت دشوار لوموند منعكس كنندهي اوضاع كل مطبوعات فرانسه است كه روي هم رفته تيراژ و سود آنها رو به افول است.
صدسالي با هم دوست بوديم. دو سالي در جايي زير يك سقف بر سر يك كار مطبوعاتي بند هم بوديم و نخ دل به دلي به هم ميدوختيم.
ما از يك نسل مطبوعاتي بوديم. من از كيهان و او از اطلاعات. او مليح، دلنشين و غيرمنتظره بود و همين ويژگيها، شرط دوم روزنامهنگاري را در او كافي ميكرد.

او از نسلي بود كه غايتها را ميديد، چون ميدانست غايتها، ارزش دروني دارند.
دريايي رابطهاش را با پيرامون و با وسيلهها از همين منظر تعريف ميكرد. چون ميدانست وسيلهها فقط ارزش بيروني دارند. همين بود كه قلم، ميز و كاغذ در توليد خلاقه ادبيات؛ ادبيات روزنامهاي، به ارزش دروني ارتقا مييافتند تا غايتها را بسازند، همانطوري كه رابطهاش با جوانترها خيلي زود، بيواسطه و بيملاحظه تكلف و تعارف، دروني ميشد.
حيف شد. آن چشمان آبي درخشان. آن قامت ظريف و شكننده كه رنج بسيار در بريده راه روزنامهنگاري برد، پلك بر هم گذاشت. درست مثل دريا در شب تيره، بيحضور آفتاب و ساحل شلوغ، خود را به زمين سپرد و آنچه از دريا به صبح و به ساحليها رسيد، خاطره مردي بود كه بوي شمال سرسبز را ميداد؛ مهآلود و باراني، ساده و سليم.
شك ندارم در همين نزديكيها كساني از مهر و مودت او معطر شدهاند. ترديد ندارم همين نزديكيها كساني بوي دريايي بدهند كه اين سالها پاياني عمر، قطرهقطره در خودش تبخير شد.
حالا او در بيداريها و رؤياهاي من قدم ميزند و افسوس نيست تا وقتي كه او را ميبينم بگويم: مثل هميشه، سيب سبز و آبداري و او بگويد: مخلصيم!
فريدون صديقي
دريايي در كنار ديگر نامآوران آرام گرفت 
